تبلیغات
Center of Generation Modernity - C.G.M - مرکز نسل مدرن - مطالب محمد (Pirate)
Center of Generation Modernity - C.G.M - مرکز نسل مدرن ایران، افتخار ماست !

توماس ادیسون: "من می دانم که دیر یا زود موفق خواهم شد، چون بتدریج چیزهایی را که نتیجه نمی دهند کنار گذاشته ام!"

درباره وبلاگ
لوگوی وبلاگ

وب سایت آموزشی و تخصصی و سرگرمی مرکز نسل مدرن (CGM) با اهداف و رویکرد های عالی خدمت به هموطنان و کاربران فارسی زبان جهت ارتقای سطح آموزش و محیطی دوستانه جهت پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی های سالم در 16 مرداد سال 85 ایجاد گشت.
در وب سایت مرکز نسل مدرن (CGM) همه اعضای آن از جمله مسولان، مدیران، تیم های تخصصی و کاربران گرامی در تلاش بودند که محیطی با کیفیت بالا جهت آموزش و سرگرمی ایجاد نمایند و بتوانند درخواست ها و مشکلات و سایر نیازهای کاربران فارسی زبان را تامین و راهنمایی کنند.
از جمله اهداف و رویکرد های مرکز نسل مدرن (CGM) تولید محتوای الکترونیکی فارسی جهت آموزش و یادگیری کاربران فارسی زبان و کمک افزایش محتوای الکترونیکی فارسی در جامعه جهانی اینترنت نام برد.

نویسندگان وبلاگ
  • » محمد (Pirate) (25)
  • » سینا (Sina) (8)
  • » آرش (N 0 D) (8)
  • » آرین (Snigger) (5)

  • موضوعات مطالب
  • » [عمومی] اخبار (5)
  • » [عمومی] نوشته های آرش (0)
  • » [عمومی] نوشته های آرین (4)
  • » [عمومی] نوشته های سینا (4)
  • » [عمومی] نوشته های محمد (3)
  • » [CGM] تاریخ مصور (3)
  • » [CGM] استراتژی های توسعه (2)
  • » [CGM] گزارش آماری (2)
  • » [CGM] دستاوردهای سایت (1)
  • » [CGM] مشکلات و موانع (1)
  • » [CGM] مطالب برگزیده (1)
  • » [CGM] کاربران نمونه (1)
  • » [CGM] نوشته های کاربران (18)
  • » [CGM] پرسش و پاسخ (2)

  • صفحات جانبی
  • » پیوست 3
  • » پیوست 2
  • » پیوست 1

  • آرشیو ماهانه مطالب


    آمار وبلاگ
  • » کل بازدید :
  • » بازدید امروز :
  • » بازدید دیروز :
  • » بازدید این ماه :
  • » بازدید ماه قبل :
  • » تعداد نویسندگان :
  • » تعداد کل پست ها :
  • » آخرین بازدید :
  • » آخرین بروز رسانی :
  • 3 سالگی CGM ؟! (مبارک باد یا تسیلت باد؟ مساله این است!)
    نویسنده: محمد (Pirate) جمعه 16 مرداد 1388 10:47 ق.ظ
    موضوع: [عمومی] اخبار
    برچسب ها: سه سالگی CGM
    دنبالک ها: مرکز نسل مدرن
    با سلام خدمت دوستان و البته کاربران و آشنایان با سایت مرحوم شده CGM...

    سه سال پیش همین موقع یه شکری خوردیم و سایت راه انداختیم بعدش .... [آسیب پذیر (به یاد گل آقا) : چی داری میگی، قصه حسین کرد باشه باسه بعد!]

    خوب گوینده عوض شد!

    سه سال پیش در این زمان در روز تولد حضرت علی ما سایت CGM را راه انداختیم، بماند با چه دردسرها و مشکلاتی که تو مطالب مربوط به CGM تا مقداری نوشته شده و در آینده تکمیل میشه و می تونید از آنجا بخونید.

    بعد از 3 سال، دیشب شب نیمه شعبان و روز فرخنده ای بود که به همه عزیزان تبریک می گم و امیدوارم منجی زودتر ظهور کند تا انسانیت بیش از این لکه دار نشود.

    جالبه این روز سالگرد سایت، هر سال تو یه روز فرخنده ای قرار میگیره، البته الان حافظه ام به خاطر امتحانات رفته تو کما، ولی یادمه هر 3 سال یه روز فرخنده ای بود، انشالله باسه مطالب CGM از آرشیو سایت واکشی می کنم...

    الان 3 سال از آن زمان گذشته، 30 هزار کاربر به سوی خویش رفتن، بعضی از مدیران به خاطر حسادت، جاه طلبی، عقاید منفی و ... در زمان حیات سایت از آن جدا شدند، بعضی مدیران ببخشید چاپلوس و منفعت طلب فقط در زمان حیات آن به قول خودشون قلبشون می تپید و بعد از اون که منفعتی نبود، نیومدن حتی یه نگاه به تاریخچه ای که حداقل خودشون هم توش سهیم بودن بندازن! بعضی مدیران دلسوز دیگر هم هنوز در کنار سایت هستن و همینجا درود گرمی بهشون می فرستم که به زحمت هایی که کشیدن اهمیت دادند و نگذاشتن هویت زحمت هاشون از بین برود...

    در این 3 سال خیلی به تجربه زندگیم اضافه شد، یاد گرفتم دیگر خوشبین نباشم و بدبین باشم، یاد گرفتم رابطه خونی با کسی دلیلی بر صداقت و معرفت نمی شود و تو تاریخ نشان داده فجیع ترین خیانت ها از افرادی که رابطه خونی با هم داشتن صورت گرفته!، یاد گرفتم احترام و اعتماد همیشه جواب نمیده شاید باید بعضی وقت ها شکاکترین آدم بود!، یاد گرفتم دموکراسی ظرفیت میخواد شاید دیکتاتور بودن بهتر از اون جواب بده، یاد گرفتم دروغگویی شاید بعضی وقت ها لازم باشد، یادگرفتم منافع شخصی را همیشه بیش از منافع جمع در نظر بگیرم، یادگرفتم تفریح رفتن در زمانی که همه تا خرخره تو مشکلاتن هم چیز خوبیه (:d)، یاد گرفتم به جای حل مساله صورت مساله را پاک کنم، یاد گرفتم کار خیر به دیگری زورکی نیست شاید بدی کردن بهتر باشه، یاد گرفتم چقدر میشه عدالت رو بدون برگزاری هیچ محاکمه یا دادخواستی زیر پا گذاشت و چیزی را که 2 سال خیلی ها از زندگیشون گذشتن و زحمت کشیدن را با یه کلیک ساده ممنوع کرد!، یاد گرفتم که.....................

    به هر حال CGM با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد، و الان تنها چیزی که برام مونده دوستان خوبی بود که پیدا کردم، بعضی هاشون اوایل دشمن خونیم بودن و بعضی هاشون همیشه بهترین دوستم بودن، این بهترین چیزی هست که از CGM برام مونده.

    حالا باید 3 سالگی CGM را تبریک بگم یا تسلیت؟
    تبریک برای دوستان خوبم و کسانی که از CGM حداقل بهره خوبی گرفتن و خاطره خوبی ازش دارن...
    تسلیت برای کسانی که چشم دیدن CGM رو نداشتن و ندارن و خودم!


    خوش باشید....

    آخرین ویرایش: - - نظرات ()

    مدتی این مثنوی به تاخیر افتاد....
    نویسنده: محمد (Pirate) جمعه 16 مرداد 1388 10:16 ق.ظ
    موضوع: [عمومی] نوشته های محمد
    برچسب ها: نوشته تاخیری Pirate
    با سلام خدمت دوستان.
    خوب این مطلب را بعد از تقریبا 3 ماه ارسال می کنم. از آخرین مطلبم که مربوط به استقلال بود تا الان که دارم اینو می نویسم بقدری درگیر مسائل مختلف بودم که اصلا وقت نشد حتی فکر کنم چه برسه به نوشتن!
    ولی مطالب دوستان را در وبلاگ دنبال می کردم، گرچه این عزیزانم شاید مثل من مشکلاتی داشتن که چیزی نمی نوشتن...

    اولین اتفاق خوب !
    اگر یادتون باشه تو مطلب تولدم گفتم معمولا در سال هایی که تو عدد یکسان در تولدم بوده، سال خوبی بوده، مثل قضیه 11 سالگی که بهتون گفتم. امسال 22 سالگی من هستش، اولین اتفاق خوبی که بعد از تولدم برام افتاد، قرار گرفتن اسمم در بین 3 دانشجوی ممتاز ورودی رشته خودم بود، خیلی خوب بود که بعد از 4 سال، تونستم با یه معدل خوب در بین دانشجویان ممتاز قرار بگیرم. نمی خوام منت سر کسی بزارم، ولی همیشه به دوستان نزدیک CGM می گفتم که این سایت هیچ چیزی برای شخص بنده نداشت، و من هدف کمک به دیگران بود و اگر زمانی وقتم را وقف چیز دیگری کنم، بی شک خیلی منفعت بیشتری کسب می کنم. در ترم های اول به خاطر سایت و وقتی که میزاشتم (و البته کاربران درک نمی کردن) وضعیت تحصیلی متوسط و بعضا مطلوبی نبود. ولی الان که وقتم آزاد هست هم تونستم به تحصیلم به کمک خدا (فقط اون کمکم کرد که موفق بشم) سر و سامانی بدم و هم به معلومات تخصصیم. توی این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم و هنوزم مشغول آموزشم (هیچگاه به نظرم آموختن تموم شدنی نیست) ولی خوب در این 2 سالی که سایت بود، وقت آموختن من مثل شیب سر بالایی بود و بسیار کم بود ولی الان شیب بسیار تندی داره و از این اتفاق خوشحالم....
    حالا بماند که CGM هم می تونست تمام این اتفاقات خوب را برای شخص من حتی در بر بگیره ولی به دلیل مشکلات فضای سایبر ایران و ... بیشتر ضرر برام داشت تا منفعت! ولی خوشحالم که حداقل چندین نفر بهره خوبی گرفتن و یادگاری خوبی از CGM دارن. (البته امیدوارم قدر شناس باشن و به نیکی ازش یاد کنند، حتی دشمنانش که چقدر ازش تقلید و دزدی و ... کردن!)

    احساسی که مدت ها بود از یاد برده بودم!
    ماه خرداد هم ماه عجیبی بود، بحث انتخابات و شور و شوق مردم فوق العاده بود، به حدی آزادی بیان و تبلیغات آزادانه در خیابان ها وجود داشت که انگار تو بهشت بودم! اصلا تصورش هم نمی کردم روزی تهران بتونه همچین شرایطی برای ما حتی از کالیفرنیا هم بهتر از لحاظ آزادی فراهم کنه! شاید چیزی که خیلی از مردم از آن غافل موندن همین 22 روز آزاد مطلق بود که به خاطر مسائل بعد از انتخابات توجهی بهش نشد. حالا دوستانی که توی شهرستان بودن شاید چیزی که میگم را حس نکنند، ولی بچه های تهران می دونند چی میگم، شب گردی های تا نصف شب تو خیابون ولیعصر، شریعتی، گله گله ستاد ها، مناظره های انتخاباتی آتشین، جنگ رسانه ای بی بی سی و صدای آمریکا برای بهتر پوشش دادن و ....
    به طور خلاصه، این احساسی که در این 22 روز من داشتم را هیچ وقت تجربه نکرده بودم، اسمش رو میزارم "آزادی بهشتی" !!!!
    انشالله در مورد خیلی چیزهای جالب که در طول این 22 روز اتفاق افتاد و به خاطر مسائل بعد از آن فراموش شد، مطلب جداگانه ای می نویسم.
    ولی ای کاش بعد از 22 خرداد، تقدیری رقم می خورد که همه مردم احساس شادی و شیرینی خوبی براشون باقی می ماند! (حالا شاید بخشی از مردم این احساس به خاطر کاندیدشون براشون اتفاق افتاده باشد)

    انجمن علمی دانشجویی!
    به خاطر یه سری مسائل و مشکلاتی که احساس کردم می تونم برای هم دانشگاهی های عزیز رفع کنم، در انتخابات انجمن علمی شرکت کردم و به نمایندگی از دانشجویان انتخاب شدم، چند روز پیش هم اولین جلسه اش بود و با تواضع و فروتنی سایر دوستانم، بنده به عنوان دبیر انجمن علمی انتخاب شدم، حالا بحث در این مورد زیاد دارم که به موقعش میگم، ولی خواستم بگم دوباره خودمو باسه نیت و کار خیر انداختم تو دردسر، باید تا زمانی که فارغ التحصیل نشدم حتما کارهای مثبتی برای هم دانشگاهی هایم انجام بدم، اولیش سایت هست که بعد از اینکه بازش کردم به برو بکس خواننده وبلاگ هم نشون میدم....

    تابستان سگی !
    امسال تابستون به جرات، مزخرف ترین تابستون طول عمرم بود، اون از ماه تیر که همش خون دیدم و زشتی و بی رحمی، که شب ها بعضی وقت ها به اینکه آیا انسان هستم شک می کردم! دوست ندارم وارد بحث سیاسی بشم چون علاقه و انگیزه ای ندارم، ولی ای کاش حواشی بعد از انتخابات با مدیریت و انسانیت بهتری جمع می شد. به خاطر همین مسائل، امتحانات دانشگاه ما عقب افتاد و یک ضد حال اساسی بهم بود، چون واقعا برام سخت بود که به طور فشرده خرداد را برای امتحانات خونده بودم و مجددا باید تیر رو هم بخونم تا تو مرداد امتحان بدم، از یه طرف خوب بود که بهتر بخونم و پروژه هام رو تکمیل کنم و از یه طرف بد بود که ترم تابستانی دانشگاه به مزخرفترین شکل ممکن انجام بشه!!! (یعنی تو ماه رمضان). آخرشم اتفاق بد افتاد و ترم تابستانی تو ماه رمضان افتاده و اونم فقط تربیت بدنی 1 و 2 رو ارائه دادن و دروس آزمایشگاه که بهش نیاز داشتم را انداختن ترم بعدش !!!! حالا شما تصور کنید من باید از 1 شهریور تا 1 مهر تو ماه رمضان برم تربیت بدنی 2 !!!! (برای اینکه سر موقعی که برنامه ریزی کردم فارغ التحصیل بشم، مجبورم برم!)
    خلاصه اصلا تابستون خوبی نیست، همین الان که دارم این متنو می نویسم باید پروژه مهندسی نرم افزار 2 رو هفته بعد تحویل بدم و دارم برنامه نویسی می کنم (البته خداروشکر 80 درصدش تکمیل هست ولی مستند نویسی و به قول بچه ها چرندیات نویسیش وقت می بره!)

    خوب ببخشید که این مدت نبودم، سعی می کنم توی باقیمانده تابستون سگی، جبران این غیبت رو بکنم و هم مطالب مربوط به CGM و هم مطالب جدید آموزشی فنی و هم دیدگاه های شخصیم رو براتون بنویسم.

    خوش باشید....

    آخرین ویرایش: جمعه 16 مرداد 1388 11:17 ق.ظ نظرات ()

    استقلال چیست!، و استقلال قلعه نویی در سالی که گذشت...
    نویسنده: محمد (Pirate) سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 09:15 ب.ظ
    موضوع: [عمومی] نوشته های محمد
    برچسب ها: استقلال قلعه نویی
    من یه هوادار 6 آتیشه استقلالم (6 تا گفتم یعنی اگه بازم 6 تا بخوره، استقلالیم!) می خوام امروز از تیمی که از بچگی باهاش بزرگ شدم بگم...

    استقلال مثل پرسپولیس یه تیم مردمیه، و دارای میلیون ها عاشق که حتی جانشون هم برای این تیم میدن (مثل مرحوم روزبه بهرامی که به خاطر باخت استقلال در دقیقه های آخر بازی با الاتحاد سکته کرد و فوت شد)

    اما بر عکس سایر تیم های مردمی جهان مثل بارسلونا، رئال و ...، مالکیت باشگاه مال مردم نیست و مردم هیچ نقشی تو سیاست های باشگاه و انتخاب مدیرعاملش ندارن!

    چون همونطور که می دونید مثلا یه باشگاه مردمی مثل رئال مادرید برای انتخاب مدیرعاملش مثل انتخاب رئیس جمهوری، رای گیری صورت میگیره و مردم باید به اون اشخاصی که کاندید شدن رای بدن...

    که این مردمی که رای میدن متشکل از پیشکسوتان باشگاه، لیدرهای متعصب، نمایندگان مردمی و ... هستن.

    و هر کاندیدم باید با برنامه مشخصی که اعلام میکنه (از لحاظ اقتصادی، مدیریتی و حتی جذب بازیکن) پا به عرصه میزاره.

    حالا بگذریم از امکانات سخت افزاری فوق العاده (مثل ورزشگاه سنتیاگو برنابئو و 8 هواپیمای اختصاصی و ...)

    رویا را فراموش کنید! برگردید به ایران، به استقلال...

    استقلال یه تیمی هست که حتی فاقد یه زمین تمرین ساده هست ! فاقد یه ورزشگاه درجه 3، فاقد انتخابات مردمی، فاقد مالکیت مردم، فاقد هیچی!!!!

    استقلال به قول فیروز کریمی هیچی نداره جز عزت! (طرفداران بی شمار که عزیزش می دارن)
    و این عزت همه کس و همه چیز استقلال هست که با توجه به مشکلات فراوان در سراشیبی رکود قرار گرفته...

    استقلال مثل پرسپولیس شده عرصه قدرت نمایی سیاسی، با روی کار آمدن یه حزب بر دولت، مثل تغییر کارمند در یک سازمان، مدیرعامل تعویض میشه و هیچ دلیل و استدلالی وجود نداره، و حتی مردم هم نباید حقی داشته باشند!

    همه این مقدمه ها رو گفتم که بگم : نچ! نه استقلال نه پرسپولیس نه تیم ملی با این زیر ساخت فوتبالی که ما داریم نه تو جهان حتی تو آسیا و کم کم هم که داریم می بینیم تو منطقه غرب هم نمی تونه موفق بشه و روز به روز سقوط می کنه!

    انشالله در آینده از دید شخصی خودم، ساختار مناسبی که می تونیم در فوتبال موفق بشیم رو در پست جداگانه ای خواهم زد.

    این پست مربوط به استقلالی هست که در دوره امیر قلعه نویی در یک سال اخیر هدایت شد.



    اپیزود اول : استقلال تحقیر شده است!
    سال گذشته، حجازی با اون همه داعیه که تیم ملی امید را برای خودش کوچیک میدونه، اومد و به خاطر نتایج و حتی بازی ضعیفی که تیم انجام می داد، برکنار شد...
    فیروز کریمی، مردی با توانایی های فنی بالا و شخصیت کارزیماتیک خودش پا به عرصه استقلال که روزی آرزوی رسیدن به آن را داشت، گذاشت. اما فیروز جمع کردن حاشیه تیم بزرگ رو بلد نبود و میخواست با شیوه نظامی و دیکتاتوری یک تیم پرطرفدار را از حاشیه ها محافظت کنه، اما ناکام بود.
    ولی حداقل خوبی تیم در دوره فیروز این بود که خوب بازی می کرد ولی نتیجه نمی گرفت!
    فیروز برکنار شد و استقلال در نیمه نهایی جام حذفی بدون مربی ماند...
    امیر قلعه نویی مردی که در فوتبال ایران از لحاظ تجربه و هنر در جمع کردن تیم، زبان زد خاص و عام هست وارد می شود.
    در قدم اول برای موفقیت تیم، با دشمنان خونی خودش (محمد نوازی) هم کنار آمد. و حتی بازیکنانی که با او مشکل داشتند را نیز برای اینکه حاشیه در تیم ایجاد نشود تحمل کرد.
    در قدم دوم برای موفقیت تیم در زمان کم باقی مانده یک انالیزور برجسته (مجید صالح) را در کنار خود آورد تا بهتر هم تیم خودش را بشناسه و هم تیم حریف.
    استقلال با این درایت ها قهرمان می شود و فتح الله زاده که در معرض سقوط بود، نجات پیدا می کنه.

    اپیزود دوم : استقلال هنوز در توهم لیگ گذشته هست!
    لیگ هشتم شروع می شود، استقلال با نتایج بسیار ضعیف در رده 17 جدول قرار می گیرد. ولی انصافا هیچ هواداری از تیم و فلعه نویی ناراحت نیست، چون تیم بسیار زیبا و هجومی بازی می کند و از بدشانسی فراوان تیم ها مقابل استقلال پیروز می شوند.
    دلایل این مشکل، نونهال بودن تیم استقلال بدلیل تغییرات زیاد در پست بازیکنان جدید بود.
    بعد از باخت مقابل صباباتری، امیر قول می دهد استقلال قهرمان می شود (استقلال در رتبه 17 قرار داشته است)

    اپیزود سوم : استقلال عضلانی می شود!
    فتح الله زاده از بالا بر کنار می شود، واعظ آشتیانی بازم از بالا منصوب می شود.
    به نظر من حاجی فتح الله مرد خوبی بود ولی تنها عیبش این بود که استقلال رو میخواست فدای خودش کنه نه خودش رو فدای استقلال (از نماینده مجلس شدن بگیر تا ...)
    بازی با استقلال اهواز شروع می شود، برهانی بعد از مدت ها فیکس بازی می کند، استقلال این تیم را با نتیجه خیره کننده 6-0 می برد. شایعات شروع می شود، استقلال ها با هم تبانی کردند! استقلال تیمی که با پول برنده می شود و ....
    اما بعد از 1 برد، 2 برد، 3 برد، 4 برد و .... چندین برد پرگل این شایعه از بین می رود. حالا استقلال در رتبه دوم می باشد.
    در مهمترین بازی، استقلال ذوب آهن را با نتیجه 2 بر 0 در تهران شکست می دهد و بعد از چند بازی پرگل بعدی، با نایب قهرمانی، نیم فصل را تمام می کند.

    اپیزود چهارم : استقلال در هجوم تبر دستان دلسوز!
    استقلال با پرسپولیس بازی می کند، بازی که می بایست با چند گل به نفع استقلال تمام می شد با اشتباه شاهکار استقلال یعنی علی علیزاده ناگهان در دقایق آخر متوقف می شود (با شکست هیچ فرقی نداشت)
    باد استقلال می خوابد و هفته بعد از مقاومت 4 گل می خورد!، و دیگر هیچ بازی را پرگل نمی برد.
    استقلال بدلیل تساوی های زیاد در رتبه 2 قرار می گیرد و ذوب آهن که 6 امتیاز اختلاف با استقلال داشت، ناگهان با 1 امتیاز بیشتر نسبت به استقلال، رتبه اول را دارد.
    بعد از بازی پرسپولیس تبر زنان که با چهره دلسوز تظاهر می کردند، شروع به تبر زدن از ریشه استقلال می کنند.
    کارشناسی مثل حاج رضایی که داعیه عادل و بی طرف بودن را دارد، وقتی که استقلال مساوی یا باخت می آورد، قلعه نویی ادبیات ندارد و استقلال تاکتیک منسوخ شده ای دارد.
    وقتی که تیم می برد، قلعه نویی بد نیست، تاکتیک استقلال به خاطر بازی شخصی ستاره هاست!
    پیشکسوتانی مثل زرینچه و نوازی که آرزوی داشتن موقعیت قلعه نویی را دارن، به یکباره میان به این تیم ضربه می زنند و حتی با علم به اینکه یه طرف ماجرا در صورت حقیقت خود هستن و می بایست مجازات شوند، این اقدام را انجام می دهند.
    افراد کوتوله و ابله ای مثل ممد مایلی (به لفظ علی پروین بخونید) با هزار یک عیب و علامت سوال، به قلعه نویی حمله می کند! (در خصوص ممد مایلی یه پست مفصل در نظر دارم که بعدا جداگانه بهش می پردازم)
    استقلال در محاصره همه جانبه مطبوعات، رسانه ها، پیشکسوتان و  کوتوله ها ... قرار گرفته و در رتبه دوم جدول قرار دارد و تنها در صورتی قهرمان می شود که ذوب آهن ببازد!

    اپیزود پنجم : استقلال را خدا قهرمان می کند!
    ذوب آهن و فولاد خوزستان، هر دو مال وزارت صنایع هستن و حتی فولادی ها به اصفهانی ها بابت امتیاز لیگ برتر بدهکارن. همه چیز آماده یه تبانی نرم هست!
    بازی شروع می شود، فولاد یه گل می زند، و تا قبل از نزدیک های دقیقه 75، بازی متوسطی انجام می دهد، حتی اونقدر شل بازی می کند که ذوب آهن گل بزند ولی باز اونقدر ذوب آهنی ها شوت بودن که نمی تونستن گل بزنن!
    نزدیک دقیقه 70، بالاخره ذوب آهن گل میزند و با این نتیجه قهرمان می شود. همه چیز برای یه سناریوی ساختی خوب به نظر می رسد، فولاد زود گل زده است و تلاشش را کرده و ذوب آهن در دقایق پایانی گل زده و از لحاظ منطق برای تیمی که می خواهد قهرمان شود، درست به نظر نمی رسد که در دقایق پایانی قولاد جبران کند، پس مردم شک نمی کنند!
    مجید جلالی، مردی که برای فوتبال زندگی می کند و همیشه شخصیت پاکی داشته، اما بر خلاف مسولان کارخانه ها، بازی را با بهترین توانایی هایش می برد! (اما افسوس که بعدا همین مساله باعث کله شدنش میشه و از تیم اخراج میشه!)
    استقلال علی رغم تمام پیش بینی ها قهرمان میشه و به قول قلعه نویی بعضی ها خوشحال و بعضی ها ناراحت میشن.
    قلعه نویی به قول خودش عمل کرد و استقلالی که تسخیر شده هجمه دشمن بود را قهرمان کرد!

    اپیزود ششم : قلعه نویی استعفا می دهد!
    استقلال در لیگ قهرمانان با بازی های ضعیف در خارج از خانه و با بازی های خوب ولی بدشانس در داخل خانه با آسیا خداحافظی می کند.
    قلعه نویی استعفا می دهد. چون جناب واعظ از بالا بهشون رسیده بود که لمپن ها را جمع کنند و کسانی که بیایند که هوادار بازی و ... جمع بشه!
    همیشه از افرادی که با افراد محبوب مشکل داشتن، تنفر داشتم. واعظ یکی از اوناست...
    با اینکه تا قبل از این جریانات از واعظ به خوبی یاد می کردم و مدیر مدبر و لایقی می دونستم که انگولک به کار فنی تیم نمی کند و تمام نیروش برای کارهای اقتصادی و مدیریتی هست.
    اما جناب واعظ جوگیر شده بود! فکر کرده بود می تونه با این حرکت قلعه نویی را تحت سلطه خودش بگیره و بر استقلال حکومت کنه!
    امیرم که با خان سالاری زندگی کرده بود سخت بود که اطرافیان و نوچه هاش را از دست بده و به راحتی استعفا میده (چون هم محبوبه و هم رزومه خوبی تو استقلال داره)
    همه چیز تا این تاریخ که مطلب رو زدم به نفع قلعه نویی و علیه واعظ تموم میشه.

    اما یه سوال : این وسط کی متضرر میشه؟ آیا بعد از قهرمانی سال 85 و قهرمانی پرسپولیس در پارسال، چرا باید دوباره بعد از یه قهرمانی تیم به این شکل از بین بره و فصل بعد که قراره از 15 مرداد شکل بگیره و از الان باید تیم یه بالا سر داشته باشه تا بازیکن جذب کنه و برنامه ریزی اردو کنه، یتیم بمونه و فصل بعد را از همین الان شکست بخوره؟!

    این وسط اون عزت که در موردش صحبت کردم متضرر میشه، حالا باید پرسید از مسولان رده بالای سازمان و دولت که چرا باید با تیم ها سیاسی بازی بشه و مردم دلشکسته بشن؟!

    همه مدیران، مربیان، بازیکنان، دولت ها، میان و می روند، و این استقلال هست که باقی می مونه با عزتش !

    می دونم مطلبم جالب نبود، چون شرایط خوبی نداشتم بعد از اتفاقات امروز، فقط می خواستم بگم فوتبال ایران، درست نمی شود مگر ... (ادامه دارد)


    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 10:21 ب.ظ نظرات ()

    تولدم در 22 سالگی! (من یک اردیبهشتیم)...
    نویسنده: محمد (Pirate) پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 08:50 ب.ظ
    موضوع: [عمومی] نوشته های محمد
    برچسب ها: نوشته اول محمد
    با سلام خدمت همه...

    امروز 10 اردیبهشت معادل با 30 آپریل تولد من بود. خیلی خوش گذشت جای همتون خالی.

    ضمنا من متعصب سرسخت فصل بهار و بخصوص ماه اردیبهشت هستم، و از اینکه اردیبهشتی هستم افتخار می کنم (خصوصیات متولدین ماه اردیبهشت)

    دوست داشتم اولین پستم رو در بخش روز نوشته های وبلاگ که مربوط به نوشته های شخصی نویسندگان وبلاگ هست رو یه مطلب معرفی یا یه جورایی عرض ادب به همه جامعه وبلاگ نویسنان بگم.

    راستش یادم میاد وقتی بچه بودم، همیشه از بچه بودن بدم می اومد، همیشه دوست داشتم سریع بزرگ بشم. بچگی رو ضعف، محدودیت، نصیحت دیگران، عدم استقلال و ... می دونستم.

    یکی از چیزهایی که تو دوران بچگی متنفر بودم، خاطره نویسی یا روزنوشت نویسی و ... بود. همیشه پیش خودم فکر می کردم ملت چقدر بیکارن، که چی بگن فلان روز ساعت چند از خواب بلند شده و چی خورده و چیکار کرده و ...

    حالا که بزرگ شدم، میگم ای دل غافل؛ هی داره عمر میگذره و هنوز به اون شرایطی که مد نظرم تو زندگیم هست نرسیدم و کلی عقبم و دوست دارم برگردم به عقب و بخصوص به دوران بچگی.

    خلقیاتمم خیلی نسبت به بچگی و حتی نوجوانی تغییر کرده. الان دیگه خاطره نویسی رو تو دلم تحقیر نمی کنم ولی خوب هنوزم با شیوه بیخود نویسی به جای ارزش نویسی مخالفم (بیخود نویسی : روزنگاشت وقایع بی ارزش)

    اما ارزش نویسی برای من چند وقت هست که دغدغه شده، ایده هایی که در مورد چیزهای مختلف بعضی وقت ها به ذهنم میرسه یا کارهای با ارزشی که خودم انجام میدم رو دوست دارم یه جا ثبت کنم و داشته باشم.

    تو ورق نه، چون از بس با کامپیوتر کار کردم و بزرگ شدم (تقریبا 15 سال از 7 سالگی)، برای همین تصمیم گرفتم کار رو الکترونیکی شروع کنم.

    وبلاگ بهترین چیزه، برای همین وبلاگ رو انتخاب می کنم برای کاری که چند وقت تو ذهنم بود.

    البته شاخص ارزش باسه هر شخصی یه معنی میده ممکنه اون دیدی که من در مورد مسائل دارم با یه نفر دیگه فرق کنه.

    ممکنه باسه من نوشته های خودم، ارزش باشه، ولی باسه دیگری به قول یکی از بهترین دوستام (آرش)، چرندیات !!!!

    البته بعضی وقت ها هم منطق های 0 شاخص (مثل استدلال های آرین که مثل برادرم قبولش دارم) توی ذهنم مثل یه WORM!، خوره میشه و میزنم تو پوچی و پوچ گرایی و بیخیال همه چی میشم....

    خلاصه باید دید چی پیش میاد، انشالله که خیر میشه.

    خوب بزنیم بریم تو 22 سالگی !!!
    ای وای، 22 سال از زمانی که در روز دوشنبه 10 صبح به تاریخ 10/2/1366 بدنیا اومدم گذشت.

    اول خدای بزرگ رو شاکرم که 22 سال بهم عمر داده و من و خانواده ام به رحمتش سالمیم. ولی شرمسارم که بنده خوبی نبودم و نمی تونم سرمو بالا بگیرم. انشالله که بهم فرصت بده خداقل خرابکاری هام رو در گذشته جبران کنم، چون نعمت و رحمتش اونقدر هست که هیچ وقت نشه جبران کرد....

    22 سال دارم ولی نه از شرایط کشورم راضی ام نه از شرایط خودم! نا امیدی، تحقیر و .... همه معضلاتی هست که توی این روزگار دارم تحمل می کنم. و اگه یاد خدا و اون دنیا نبود، شاید الان با غرق کردن خودم تو فساد و سرگرمی های بی ارزش، دنیای واقعی رو فراموش می کردم....

    معمولا سالهایی که با دو رقم مثل هم بوده، باسه من خوش یمن بوده، مثلا سال 1377 که 11 سالگیم بود و سال خوبی بود، چون توی اون سال رفته بودم مکه و حاجی شده بودم! حالا هم که سال 1388 هست و 22 سالم هست.

    حالا باید دید به برکت خدا چی برام پیش میاد، یکی از رخداد های پیش روم فارغ التحصیلی در رشته ای هست که اصلا از بچگی برای اون ساخته شده بودم! (IT=فناوری اطلاعات، ولی من دوست ندارم این معنیشو، من بهش میگم اون جایی که می تونی خلاقیتت رو تو حوزه کامپیوتر پیاده کنی! چه مزخرف گفتم،نه؟!)

    سحرگاه و غروب ماه اردیبهشت همیشه مورد علاقم بوده، چقدر طبیعت در این دو هنگام زیبایست. حتما امتحان کنید!

    همیشه دوست داشتم، تو اردیبهشت تو کیش کنار خلیج فارس یا تو شیراز کنار پاسارگاد باشم تا از پارسی بودن خودم افتخار و لذت ببرم. (مخصوصا که میگن فصل بهار شیراز صحنه های زیبایی از گلهای طبیعت داره یا دریای نیلگون خلیج فارس در بهار)

    شاید به این آرزو روزی برسم! (آخه از بچگی در این رویا بودم و همیشه توی این ماه یا امتحان داشتم یا درس! اه لعنت این چه دنیایی هست که همیشه زیباترین چیزها باید فدای بیخودترین چیزها بشه!)

    یکی دیگه از آرزوهام این هست که یه سال رو بدون هیچ دغدغه یا اجباری زندگی کنم (فکر نکنم هیچوقت این روز برسه!)

    منظورم این هست که آیا تا بحال فکر کردید هیچوقت بدون دغدغه و اجبار زندگی کنید؟ هیچ کسی نمی تونه ادعا کنه که این زندگی رو تجربه کرده.

    بچه که باشیم، یا میزارنمون مهده کودک یا تو خونه کلی باید توسط مادر و پدر زندگیم به شیوه مورد دلخواه اونا رغم بخوره! گرچه اگرم دست خودمون بود چون فاقد رشد عقلانی بالا بودیم نمی تونستیم بازم این زندگی رو تجربه کنیم.

    دوران نوجوانی و جوانی هم که تو مدرسه و دانشگاه میگذره و به دلیل شرایط جامعه یا هر مساله دیگری حق انتخاب دیگه ای ندارید.

    بعدشم که سربازی و ازدواج و شغل و ....

    یعنی هیچوقت شما به خاطر تقدیر و زندگی جامعه ای و شهری یا روستایی نمی تونید زندگی بدون دغدغه و اجبار زندگی کنید....

    ای کاش یه روز میشد از خواب بلند بشی و همون لحظه خودت تصمیم بگیری که چیکار کنی و کجا باشی و ...

    بالاخره باید به یک بن بست فلسفی رسید که استدلال آمریکایی ها (زندگی کردن برای کار) درسته یا اروپایی ها (کار کردن برای زندگی) ؟

    خوب دیگه باسه پست اولم بسه، امیدوارم به صورت نسبی با روحیاتم آشنا شده باشید.

    راستی امیدوارم زندگی دلخواه رو تجربه کنید (ولی عمرا!)

    خوش باشید.

    آخرین ویرایش: جمعه 11 اردیبهشت 1388 08:54 ق.ظ نظرات ()

    تغییرات جدید صورت گرفته در وبلاگ مرکز نسل مدرن !
    نویسنده: محمد (Pirate) سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 05:59 ب.ظ
    موضوع: [عمومی] اخبار
    برچسب ها: خبر جدید وبلاگ
    دنبالک ها: مرکز نسل مدرن
    با سلام خدمت مخاطبان عزیز.

    به جهت تنوع وبلاگ و بهبود شرایط کاری وبلاگ، تصمیم گرفتیم که به غیر از مسائل وب سایت گذشته مرکز نسل مدرن، در خصوص مطالب عمومی و خارج از موضوع CGM نیز مطالبی در وبلاگ قرار گیرد.

    این کار در راستای "استراتژی خلق مطلب" که در گذشته در سایت فقید انجام می شد، صورت گرفته است که در خصوص این استراتژی بعدا در بخش استراتژی های توسعه مطالعه خواهید کرد.

    بر طبق این استراتژی مطالب می بایست توسط نویسنده مطلب تولید شوند و هیچ گونه کپی پرداری از جای دیگری صورت نگیرد.

    بدین ترتیب، خوانندگان محترم می توانند از تجربیات نویسندگان وبلاگ در خصوص مسائل فنی استفاده و از نقطه نظراتشون در موضوعات مختلف آگاه شوند.

    لذا این تغییرات به بهبود کارکرد وبلاگ از لحاظ فعالیت وبلاگی، کمک شایانی خواهد کرد که امیدوارم مورد رضایت دوستان قرار بگیرد.

    با توجه به شرایط جدید، تغییرات زیر در ساختار وبلاگ صورت گرفته است.

    موضوعات وبلاگ به دو بخش تقسیم شده اند :

    1- موضوعاتی که پیشوند [عمومی] دارند
    در این موضوعات، مطالب عمومی و خارج از موضوع وب سایت مرکز نسل مدرن (CGM) توسط نویسندگان قرار می گیرد.

    2- موضوعاتی که پیشوند [CGM] دارند
    در این موضوعات، مطالب مربوط به گذشته وب سایت مرکز نسل مدرن که ساختار آن قبلا تشریح شده، قرار می گیرد.

    * البته قصد داشتیم تفکیک بهتری صورت بگیرد ولی به دلیل محدودیت های فنی اسکریپت میهن بلاگ، مجبور به استفاده از این شیوه تفکیک شدیم. (زیرا در صورت تغییرات CSS برای این قسمت، شمارنده پست های موضوع از بین می رفت)


    ضمنا دو تا تغییر کوچک دیگر نیز به جهت بهبود وبلاگ صورت گرفته است :

    1- اضافه شدن موضوع مطلب در کنار آواتار
    با توجه به شرایط جدید و واضح تر شدن نوشته موضوع مطلب، اینکار صورت گرفته است.

    2- طراحی بهتر پرچم ایران
    یک طرح جدید از پرچم ایران برای زیباتر شدن وبلاگ در بالای وبلاگ قرار گرفته است. (برای مشاهده می بایست یکبار Ctrl+F5 بزنید)

    با تشکر.


    آخرین ویرایش: - - نظرات ()

    تعداد کل صفحات: "5" | 1 2 3 4 5
    زمان و تاریخ

    Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

    Get Adobe Flash player




    نظرخواهی وبلاگ
    آیا از نظر شما، مرکز نسل مدرن با وجود فیلترینگ بی دلیل می بایست به کار خود ادامه می داد؟


    آخرین مطالب


    جستجو

    لینکستان


    لینکدونی


    سامانه وبلاگ
    میهن بلاگ
    server monitor



    !Safari Supported   !IE Supported   !FireFox Supported   !Opera Supported
    !Valid CSS   !Valid RSS
    Powered by Mihan Blog (Best in Persians)
    Style & Modifications By : C.G.M Coders Team
    Copyright © 2006-2009, Center of Generation Modernity Group

    صفحه نخست - ATOM - RSS - پست الکترونیک - تماس با ما - بالا